کوله بارت بر بند
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد
که به مقصد برسیم
بشناسیم خدا
و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم
میشود آسان رفت
میشود کاری کرد که رضا باشد او . . .
ای سبکبال
در این راه شگرف
در دعای سحرت
در مناجات با خدایی شدنت
هرگز از یادنبر
من جامانده بسی محتاجم . .

امروز سحر بیست و هشتم هستش ، و من و شاید شما توی این سحرهای آخر ماه مبارک رمضان حسابی دل تنگ ، میگم ای کاش می شد همه ماه ها ماه خدا بود یعنی همشون مثل ماه رمضان ماه مهمانی خدا بود و ماه های دیگه مثل این ماه شیطان در غل وزنجیر ، به نظرم ما باید خودمونو در این یک ماه اینقدر مجهز بکنیم که توی ماه های دیگه شیطان نتونه ابدا کاری از پیش ببره ، خدا رو شکر می کنیم که تونستیم یک بار دیگر ماه رمضان رو درک کنیم
واقعا بغض گلوی منو میگیره و نمی دونم چرا حس میکنم یه جور تنهایی داره به سراغم میاد ولی نه خود خدا در قرآنش گفته من از رگ گردن به شما نزدیک ترم و این یعنی تنها نیستیمو و خدایی هستش که با ما باشه
خدا رو شکر می کنم که یکی از بندگان خدا هستم با همه خوبی هام و بدی هام
التماس دعا